امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

سیب بهشتی من

بیست و چهار ماه با فرزندم

    دردانه ی مادر هر سال با سالروز تولدت بهار را به خانیمان می آوری و  یاد اولین بهار با هم بودنمان را برایمان تداعی می سازی. چه بهاری بود آن سال که تو را در آغوش داشتم و چه بهاریست امسال که در کنارم هستی ، هم پا و هم نفس و هم صحبت لحظه های تنهاییم. با وجود شیرینت دیگر تنها بودن برایم بی معنی گشته، و لحظه لحظه ی زندگیم مملو از عطر دلنشین تو.  ای بهار زندگیم، همچون بهار، بهاری باش و دلنشین. و باز ۲۶ اسفندی دیگر،                    تولد سه نفری در خانه، پسر، پدر، مادررر .       ...
12 آذر 1393

بیست وسه

    امیرعلی جان ما هر روز با این جملات مواجه می شود: بابا رفته موز و میمو بخره ( میمو همون لیموی خودمان است). دیروز که بابایی می خواست بره دانشگاه ، امیرعلی کیفش رو برداشته میگه من موز میمو ، بابا نه :-) . میوه هایی که امیرعلی جان ، جان جانان اونا رو می گه، البته تلفظ شون رو، چون که همه رو بلده قند عسل. موز، که در اوایل با یه پسوند ضمه وار تلفظ می شد. میمو: لیمو که امیرعلی از اول علاقه ی خاصی بهش داشت. تازگی ها میگه موز میمو زرد، که زرد رو هم با یه تلفظ خاص بامزه ادا میکنه جیگر مامان. او:پرتقال، چون مزه پرتقال اغلب به ترشی می زنه، پسر ما هم به چیزای ترش او می گه، به پرتقالم اولا اوو می گفت ولی چند وقته که دیگه پرتقال ...
12 آذر 1393

بیست و دو

ایبیدوس در کلام امیرعلی جان یعنی اتوبوس ، از بس این کلمه را تکرار کرده که در بین بچه های همسایه به ایبیدوس مشهور شده. مامانی اینو به حسابه دوست داشتنشون بذار نه خدایی ناکرده یه حساب دیگه . البته امیرعلی ما ایبیدوسی داره که خیلی دوسش میداره. دایره المعارف وسایل نقلیه ی گل پسر ما: ماشین که قبلنا قان قان گفته میشد. موتور اونم از مدل بچه همسایه. کامینون دوچرخه که هر وقت میبینه یاد باباش و دوچرخه ثابت بلااستفادش میفته. هاپیما هوکوپیتی یا چیزی شبیه این کشی : کشتی   قطار                           &...
12 آذر 1393

بیست و یک

    این دوست داشتن است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی گیسوانی چو شب بی مهتاب که نسیم خوش او دلها برده ز کف آری آری آری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی                                 ...
12 آذر 1393

هفده ماهگی و آتلیه ژیک

           بالاخره بعد مدتها امروز و فردا کردن، و دنبال آتلیه خوب گشتن، مرداد ماه ۹۱ راهی آتلیه ژیک شدیم. با اینکه کارای ساده می خواستیم ولی برا سرگرم کردن شما، همراه کلی لباس یکی دوتا خرس و چند تا هم ماشین بردیم که اتفاقا خرسها نقش مهمی رو تو عکسها ایفا کردن  درسته که شما تا حدودی نمی تونستی زیاد وایسی و خرسها رو به عنوان تکیه گاه هم استفاده می کردیم وولی خانم عکاس گفتن که خرسها رو حذف میکنن. با اینکه خرسات خوبن ولی توجه آدمو جلب می کنن و کمتر سوژه عکس، یعنی جنابعالی به چشم میای.  از اینا بگذریم تو انتخاب لباس تو آتلیه آدم باید خودش انتخاب کنه، چون بیشتر لباسات موندنو و اکثر عکسات ب...
12 آذر 1393